خطايى ، على اكبر

286

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

مغولى و ختايى [ مىدانست ] و كلمچى ميان پادشاه [ و ] ايلچيان [ بود ] و از دوازده ديوان يكى تعلق به دو داشت پيش آمد . با چند نفر مسلمانان زباندان عربى و پارسى و غيره كه تابع او بودند بر گرد مسلمانان بايستادند و گفتند كه اول دو تا شويد و بعد از آن سر بر زمين نهيد سه كرت ، امّا پيشانى بر زمين نرسانيدند . بعد از آن مكتوب حضرت اعلى سلطنت شعارى خلد اللّه ملكه و مكتوب مخدوم و مخدوم‌زادهء عالميان اميرزاده بايسنغر بهادر خلد ملكه 126 در پارچهء اطلس زرد پيچيده به دو دست بلند گرفته كه قاعده چنان است كه هرچه تعلق به جانب پادشاه دارد در زرد مىپيچند . 127 مولاناى قاضى آمد و آن مكتوب 128 بستاند و به دست خواجه سراى داد . 129 بعد از آن پادشاه از تخت فرود آمد بر صندلى نشست و سه هزار جامه آوردند . يكى دگله و دو قبا و امراء [ و ] خويشان و فرزندان ايشان را جامه پوشيد . بعد از آن هفت نفر ايلچيان پيش بردند : اول شادى خواجه و كوكجه ، 130 بعد از آن سلطان احمد و خواجه غياث الدين و ارغداق و اردوان و تاج 131 بدخشى و ايشان را گفتند زانو زنيد . زانو زدند . پادشاه از ايشان [ 397 ا ] احوال بندگى حضرت سلطنت شعارى خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه پرسيد و بعد از آن پرسيد كه قرايوسف 132 ايلچى مىفرستد و مال مىآورد . 133 در جواب گفتند كه آرى ايلچى مال مىفرستد و داجيان نيز ديد 134 كه ايلچيان او آمده بود و مال آورده . ديگر پرسيد كه آنجا نرخ غله گران است يا ارزان . در جواب گفتند كه غلّه ارزان است [ و ] نعمت فراوان . گفت آرى چون دل پادشاه با خداى درست است 135 حق تعالى نيز فراخى نعمت ارزانى داشته . ديگر گفت كه ايلچى مىخواهم كه به قرايوسف بفرستم كه آنجا اسپان خوب باشد ، در راه ايمنى هست ؟